گلو درد

دکتر ابروهایش را در هم کشیده بود و به عکس های رادیولوژی نگاه می کرد، جلو آمد و با همان لحن تعجب آمیزش گفت: «دوباره دهنتو باز کن» دقیقا یادم نبود که چندبار دهنم را برایش باز کرده بودم، هر بار که باز می کردم حرف جدیدی می زد، اول می گفت مشکل از کریکوئید و سوپرااسترنالتِ، بعد گفت نه، هورمون های کلسی تونینِ تیروئیدت تشکیل نمیشه و ده ها ایده و مرضی که به من نسبت داد و چند دقیقه بعد منکر حرف خودش شد.

کلافه شده بودم، این دکتر سومی بود امروز دیده بودم، هیچ کدوم هم نتوانستند دردم را درمان کنن، گلویم درد می کرد، شاید هم درد از گلو نبود و ربطی به سینه ام داشت، دیگر عصبانی بودم، بدون خداحافظی از مطب دکتر بیرون آمدم، خودم را به ماشین رساندم، رفتم بیرون از شهر، جاده ای فرعی و خاکی دیدم، دنبالش را گرفتم تا جایی که می رفت، رفتم، شب شده بود، هوا هم کمی سردتر، هیچ نوری نبود، آسمان بالای شهر کمی قرمز بود، دیگر طاقت نداشتم، هر لحظه دردش بیشتر می شد، ناخودآگاه پایم را روی ترمز گذاشتم و هنوز ماشین کاملاً نایستاده بود که پیاده شدم، چندقدمی رفتم، برگشتم و چراغ های ماشین را خاموش کردم، ظلمات محض بود، نه نوری به جز آسمان و نه صدایی به جز ناله های من، کم کم نفس کشیدن سخت می شد، گلویم بند آمده بود، زانو زدم، تا جایی که توان داشتم فریاد زدم، مابین فریادهای مستمر، زار زار گریه می کردم، آنقدر فریاد زدم که روی زمین افتادم، راه گلویم باز شده بود، راحت نفس می کشیدم، انگار گریه چیزی را در گلویم ترکانده بود.


1)      از روزی که فارسی وان اومده تا الان فقط یه برنامه ازش دیدم، اون هم برنامه سی ثانیه ای گرامی داشت مولانا بود که دیشب دیدم، جالب بود می گفت کتاب اشعار مولانا در آمریکا 3 میلیون نسخه فروخته است

2)      سالگرد ملک الشعرای بهار هم هست، بهار را دوست دارم، یکی به خاطر اشعار و هنر انکار ناپذیرش و دیگری به خاطر نامه ی معروفی که برای جمالزاده نوشت. بهار است دیگر، به قول مظاهر مصفا، بهار را هر کجای تاریخ ادبیات که بگذاری باز ملک الشعرای بهار است.

3)       فیلم نجات سرجوخه رایان را یک بار دیگر دیدم، اسپیلبرگ در این فیلم خیلی عمیق به بیننده می فهماند که "پیاده نظام ها همیشه فدای سواره نظام ها می شوند". اگر ندیده اید حتما ببینید.

 4)      تشکر اساسی از همه کسانی که در هفته گذشته تولدم را تبریک گفتند. زنده باشید.

/ 0 نظر / 11 بازدید