خون

گرمی ظهر تمام شده بود و کم کم نسیم خنگی می وزید، صدای گلوله و سوت بمب قطع نمی شد، ترس تمام اندامم را گرفته بود، خیس عرق بودم، بلند نفس می کشیدم و زیر لب به خودم فحش می دادم که چرا متوجه عقبگرد نیروهای خودی نشدم و تنها در میان این بیابان ماندم، هیچ خاکریز و تپه ای به چشم نمی خورد تا خودم را پنهان کنم، راهی نبود جز خوابیدن در یکی از گودال های وسط بیابان.
اینجا امن است، تا شب صبر می کنم و در تاریکی هوا خودم را به خاکریزهای خودی می رسانم، همانجا نامه ات را دوباره خواندم و عکست را دوباره دیدم، آنجایی که نوشته بودی "شب ها به یاد من نمی خوابی و اگر هم می خوابی فقط خواب مرا می بینی..." را چند بار خواندم، سرم را روی دیوار گودال گذاشتم و به آسمان نگاه کردم، اشک هایم از چشم هایم آرام بیرون می رفت و جایی برای چکیدن پیدا می کردند، همه را لعنت می کردم که مرا از تو جدا کرده اند، با خود می گفتم اینجا، وسط این غوغای خون و نفرت، جای عشق بازی با رویای تو نیست، اگر اینجا بمیرم و نتوانم جانم را فدای تو کنم، اگر آرزوی دست کشیدن دوباره در موهایت به دلم بماند، اگر آغوش گرمت را دیگر تجربه نکنم و هزاران "اگر" دیگر که شتاب اشک را بیشر می کرد. چشم هایم را بستم و تصویر و خاطراتت را مرور کردم، غرق تو بودم که صدای پایی شنیدم، نامه و عکست را آرام در جیبم گذاشتم، اسلحه را برداشتم و سرم را از گودال بیرون آوردم، سرباز دشمن بود، من را ندید، سرم را پایین آوردم، نزدیکتر می آمد، کنار گودال رسید، از گودال رد شد ولی داخل گودال را نگاه نکرد، ایستاد، ترسیده بودم، نفس نمی کشیدم، برگشت به محض اینکه من را دید شلیک کردم، درست وسط سینه اش، افتاد روی زمین، پاهایش را به زمین می کشید، در خاک می غلطید که داخل گودال افتاد، درست روی پاهای من، نفس آخر را کشید و شل شد، پاهایم را از ریز بدنش بیرون کشیدم، جیب هایش را گشتم، نارنجک هایش را برداشتم، اسلحه اش را هم کنار گذاشتم، کارت شناسایی اش را نگاهی انداختم، در جیب دیگرش یک نامه بود و عکس یک دختر...

1- کلاً دو مجله ادبی را می خوانم، یکی "رودکی" و دیگری "آزما" و خیلی دوست دارم "نافه" را هم بخوانم، اما به شهر ما نمی آید. اگر مجله ادبی دیگری هم هست معرفی کنید تا بخوانم.

2) رادیو صدای آلمان (دویچه وله) در هفته ای که گذشت یه مصاحبه مفصل با شاهین نجفی کرده، از اینجا دانلود کنید.

3) این هفته هم به جای کتاب یک مقاله پیشنهاد می کنم:

هفته ای که گذشت در دفتر خاک رادیو زمانه مطلبی منتشر شد که خواندنش به دوستان شاعر و ترانه سرا بسیار کمک می کند، چون رادیو زمانه فیلتر است، مطلب را در همین وبلاگ گذاشتم، از اینجا بخوانید. (این مطلب بخش دوم هم دارد که آن را هم بعد از انتشارش می گذارم)

4) ضمناً دوستان عزیز می تونن Yahoo ID من را ADD کنند تا بیشتر از هم یاد بگیریم.

My Yahoo ID: mollaie.masoud

/ 0 نظر / 8 بازدید