ساحل

چراغ های روشن ماشین ساحل را روشن کرده بود، آب پایین می رفت و مردم کم کم زیبایی ساحل را به هم می ریختند، آهنگ لاتینی در ماشین مرا از بعد زمان و مکان خارج کرده بود و با خود به دهه شصت موسیقی لاتین برد، زمانی که اسپنیش ها شراب می خوردند و به آواز زن های خوش صدای روی استیج گوش می دادند. ریتم آرام اش از آرامش و نگاه های خماری خبر می داد که پیرامون چشم های سیاه و درشت خواننده مصلوب بود، زن هایی که سرهای خود را روی شانه مردها می گذاشتند و به زیبایی خواننده حسادت می کردند اما در سایه عشقی که زیر سرشان بود محو بودند. صدای خواننده می گفت این آهنگ را زودتر از نیمه شب نمی توان گوش داد، شب های شلوغی بود، شب های موسیقی و ترانه و عشق، انتهای آهنگ آنقدر آرام بود که در خلسه اش کرخت شده بودم، هیچ چیز به جز صدای آواز زن تنهایی که در ساحل قدم می زد مرا از رویا خارج نمی کرد.

1- از این هفته تا چند هفته دیگر درباره اهمیت ایجاد سوال در ذهن مخاطب برایتان می نویسم و سعی می کنم خیلی خلاصه و ساده بنویسم:

داستان نویسی هم مثل همه زمینه های ادبی نیاز به اصل های مفهومی و عموما فلسفی دارد، اصل های سوال برانگیز، چاووشگر و البته متناقض با روزهای در گذر، از این رو داستان نویس باید بکوشد برای رعایت مفهوم داستانش در ذهن مخاطب سوال ایجاد کند. تناقض بهترین ابزار برای ایجاد سوال در ذهن مخاطب است.

2- صفحه اصلی انجمن اختصاصی ادبیات هک شد! تا درستش می کنیم با این آدرس وارد شوید:      

( http://www.adabiaat.com/index.php )

/ 0 نظر / 6 بازدید