طنین گرگ

فایده نداشت، قایق دقیقاً وسط آب بود و هیچ راهی برای رد شدن از دریاچه نبود، برگشتم داخل کلبه، انگار کسی می خواهد من امشب در این کلبه نیمه سوخته و سرد بمانم، جرات رفتن به جنگل پشت کلبه را هم نداشتم، هرچند گرگ ها خودشان می توانستند به کلبه بیایند و یک میمهانی را بصرف "من" برگزار کنند.

غروب که شد صدای گرگ ها مرا به خود آورد، هیچ راهی به ذهنم نمی رسید، نصف کلبه سوخته بود و نصف دیگر آن هم به لطف ستون آهنی وسط آن کلبه چوپی سر پا مانده بود، سمتِ رو به جنگل سوخته بود و کاملاً مساعد بود برای حمله یک حیوان درنده. نگاه کردن به درخت های جنگل و آن منظره زیبا حالم را به هم می زد که سبب آمدن من به این سوی دریاچه شده بودند. باد سردی می وزید تا مرا به یقین برساند، یقین به اینکه بد شانس ترین هستم. صدای گرگ ها نزدیکتر میشد، باید فرار می کردم، اما کجا؟ سه طرف من جنگل بود و یک طرف دریاچه، بین آن چهار مسیر شنا کردن در دریاچه را انتخاب کردم، با این که می دانستم تحمل آن آب سرد را ندارم، اما هر چه بود بهتر از دندان های گرگ بود. باد سرد لعنتی مجبورم کرده بود در خودم گره بخورم، به هر ترتیب از جایم بلند شدم و به قصد شنا کردن به سمت رودخانه رفتم، باد لعنتی قایق را لب ساحل برگردانده بود. 

1- دوشنبه پست مفصلی درباره داستان نویسی و نوع نگاه خودم به این زمینه ادبی، می نویسم که امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیرد.

2- ماه ها قبل گفته بودم در حال نوشتن یک داستان بلند هستم، مدتی است که دیگر ادامه اش نمی دهم، اما تصمیم گرفته ام دوباره شروع کنم و برای همین به احتمال زیاد کمتر به وبلاگ هایتان سر می زنم، چون ده برابر آن چیزی که می نوستم را باید مطالعه کنم.

3- دوستان ادبیاتی - وبلاگی ما در یک هفته گذشته خیلی فعال بودند: 

فاطمه اختصاری و روزنوشت هایش: اینجا

محسن عاصی و پست طولانی و پر محتوایش: اینجا

اشعار بسیار زیبای پریا تفنگ ساز: اینجا

وبلاگ شقایق پورصالحى، که با شعر زیبایی به روز شد: اینجا

همینطور مطالب و آثار بسیار زیبای امیر سنجری: اینجا

و البته جمعه های مهدی موسوی عزیز: اینجا

و وبلاگ های بسیار مفید دیگر که در هفته های آینده معرفی می کنم.

4- انجمن اختصاصی ادبیات که از روز اول از حوادث مصون نبوده، باز هم مشکل پیدا کرد و اینبار از طرف سرور که به زودی حل می شود و باز می گردد.


/ 3 نظر / 7 بازدید
سیدعلیرضارئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام با توجه به اینکه در مسابقه وبلاگ نویسان شرکت کردم چنانچه وبلاگ بنده مورد پسندتان واقع شده و لایق امتیاز دانستید با کلیک بر روی باکس TOP BLOG من را مورد تفقد خود قراردهید.ضمنا هر روز میتوانید از هر کامپیوتر یکبار این عمل را انجام دهید شوهر آری یا نه ؟ زمانی كه دختر تو شوهر كنی خودت را گرفتارهمسر كنی پس از ازدواجی پر از رمز و راز بسوزد همه دیده ات از پیاز ادامه در وبلاگ +حضور شما را گرامی میدارم+ نظر را فراموش نفرما.عزیز گلم

سیدعلیرضارئیسی

سلام به شما دوست عزیز و گرامی همیشه شاد و سرزنده باشی صفای قدمتون قربان نظرتون هستم در شهر اصفهان هنگام نیمشب در آشمان شوق شادان پرنده ی دل من در صعود بود از غرفه ی محقر خود بر فراز کوه همچون عقاب دورنگر چشم جست و جو بر شهر دوختم شهری که دور از نگه هر حسود بود چشمان من به ددین آن عرصه شوق داشت لبهای من به ذکر سلام ودرود بود نور چراغ ز پس بیشه زارها زرد وسپید و آبی ... ارادتمند رئیسی

سیدعلیرضارئیسی

سلام دوست گرانقدر و ارجمند شما را دعوت میکنم که سه پست آخر وبلاگم 1- کتمان کنندگان 2- اشعار 3- سه طلاقه کردن زن را مطالع فرموده و نقطه نظرات سازنده خود را بیان فرمائید. قربان قدمها و فدای نظرهای شما منتظر میمانم ارادتمند شما رئیسی گرگانی