انحلال

جلوی تخته راه می رفت و به قول خودش عشق را از دیدگاه جهان بینی مورد بررسی قرار می داد، کفش های پاشنه بلندش آنقدر صدای زننده ای می داد که همه دانشجوها نگاهشان به کفش های استاد بود، نمی دانم بحث عشق از دیدگاه جهان بینی چه ربطی به آرتور شوپنهاور و سرشت دردجو داشت که سعی داشت به هم ربطشان دهد، استاد به همان صدای شهوانی اش تکرار می کرد «عشق یعنی در یکدیگر حل شدن، یعنی در آغوش کشیدن، یعنی هنگام عشق بازی صدای باران شنیدن...» تعدادی از بچه ها با این حرف ها به وجد آمده بودند و به دخترها نگاه می کردند و دخترها هم سرشان را پایین انداخته بودند، پسری از ردیف آخر کلاس گفت « استاد منظورتون از عشق بازی چیه؟ » چندتا از بچه ها خندیدند و استاد گفت« عشق بازی یعنی حل شدن در یک دیگر...» دیگری پرسید « در یکدیگر حل شدن یعنی چی؟ » استاد پاسخ داد « یعنی عشق بازی...! » من با صدایی بلند تر گفتم « استاد یه دقیقه بشین صدای پاشنه کفشت مثل دریل داره مخمو سوراخ می کنه » همه کلاس به سمت من خیره شد و استاد هم با عصبانیت به ربط دادن آرتور شوپنهاور به عشق از دیدگاه جهان بینی ادامه داد.

1- این داستان یکی از تجربه های داستان نویسی مدرن من است، داستان نویسی بر پایه انسان ها و فارغ از نتیجه گیری. بعدا توضیح می دهم.

2- تصمیم دارم از هفته آینده به جای این نکات اخلاقی و انسان دوستانه! انتهای پست کمی درباره فنون داستان نویسی حرف بزنم و اگر مطلب مفید و یا کتابی را خواندم معرفی کنم. در نتیجه توقع دارم نگاه شما به داستان هایم فنی تر باشد. نقد کنید، طوری که احساس کنم به صلیب کشیده شده ام.

3- کتاب محمدعلی سپانلو  هم منع انتشار شد! 

4- چند ماه پیش گفته بودم در حال نوشتن یک داستان بلند هستم. می خواستم بگم چند وقتی تعطیل اش کرده بودم! اما می خواهم دوباره شروع کنم.

5- انجمن اختصاصی ادبیات همچنان در خدمت شماست، جایی برای انتسار، بررسی و نقد آثار شما و دیگران به همراه بخش های دیگری نظیر فلسفه ، اخبار ادبیات و....

/ 0 نظر / 7 بازدید