بابا بهتر می‌دونه

برای لیلا، دختر مش‌مظفر خواستگار پیدا شده بود، لیلا قبول نمی‌کرد اما همه می‌دونستن که همون خواستگار  قبلیِ که مش مظفر ردش کرده بود. نه که لیلا نخواد قبول کنه این همون خواستگارشه، بیچاره خبر نداشت که همونه، آخه مش مظفر قبل از اینکه کسی بفهمه ردش کرده بود، می‌گفت: «جهاز و اسباب زندگی لیلا کامل نشده، دختر که اسباب امور نداشته باشه سرش جلو مردش پایینه...» اینبار هم بدون اینکه کسی بفهمه با همون بهونه جهیزیه ردش کرده بود، لیلا به روی خودش نمی‌آورد اما ته دلش دوست داشت ازدواج کنه، اون موقع چیزی نگفت، ولی سال بعد که همون پسر دوباره اومد خواستگاری لیلا و کربلایی مظفر با همون دلیل قبلی ردش کرد، دیگه لیلا تحمل نکرد و پیش عمه رخساره گله کرد، اما باز به جایی نرسید.
اینبار یه سال نشد که همون پسر دوباره اومد خواستگاری لیلا، همه می‌دونستن که حاج مظفر قبول نمی‌کنه، لیلا هم می‌دونست، آخه هنوز جهیزیه نداشت، به روی خودش نیاورد، می‌گفت لابد چیزهای مهم‌تر از جهیزیه منم هست، بابا بهتر می‌دونه...
/ 0 نظر / 21 بازدید