بخیه

دکتر کنارم نشست و بدون اینکه به صورتم نگاه کند، گفت: «زخم عمیقی نیست، بدون بی حسی بخیه اش می کنم» سرم را تکان دادم ولی او هنوز به صورتم نگاه نمی کرد که بفهمد، برگشت و چیزی از روی میز برداشت و گفت: «البته یه کم درد داره» به سنگ های سفید و مرمر کف اتاق خیره بودم و گفتم :«می دونم» گفت: «پس قبلاً هم بخیه زدی» گفتم: «آره» گفت: «اونم بدون بی حسی بود؟» گفتم:«آره، بی حس نبودم» گفت:« الان خوب شده؟» گفتم: «نه، هنوز جاش درد می کنه» گفت: «کجا هست؟» گفتم:« نمی دونم، خیلی وقته ازش بی خبرم» نگاهی به  صورتم کرد و دیگر حرف نزد.

1- سایت و انجمن طغیان شروع به کار کرده و تقریبا هر روز صبح یه اثر منتشر نشده از دوستان منتشر می کنیم. تا الان کاری از استاد بهمنی، مقاله خانم فاطمه سرمشقی، غزلی از خانم اسما شریف و همینطور داستان کوتاهی از مازیار محمدی رو منتشر کرده ایم. تو سایت که برید همه مطالب رو می بینید. تو انجمن هم عضو بشید و درباره کارها نظرتونو بنویسید و کارهای خودتون رو هم قرار بدید. عضویت در انجمن

2- همینطور که قبلا هم عرض کرده ام شماره اول ماهنامه قرار است اول خردادماه منتشر شود، تا اون موقع سایت هر روز، به روز میشه و تمام تلاشمون هم اینه که کارهای منتشر نشده رو برای اولین بار منتشر کنیم. مطالب هم بعد از قرار گرفتن روی سایت به فیس بوک و بالاترین و... فرستاده میشن. با اینکه یه هفته از شروع کار سایت نمی گذره اما در خوشبختانه سایت روزانه نزدیک به 400 بازدید کننده داره. 

3- رسماً از همه دعوت می کنم که آثار منتشر نشده شون رو برای ما بفرستن تا روی سایت بذاریم... برای ارسال آثار به اینجا مراجعه کنید: ارسال آثار

/ 0 نظر / 15 بازدید