رژه

صدای ساکسیفون ها با نواختن یک آهنگ حماسی چنان بیدارم کرده بود که گویی خانه دارد روی سرم خراب می شود، صدای پای رژه سربازان با هر باری که روی زمین کوبیده می شد یک شانس دیگر را برای پایین ریختن شیشه های خانه های اطراف از دست می داد، پنجره را باز کردم، سربازها جلو می آمدند، از جلوی آپارتمانی که من در آن ساکن بودم تا آنجایی که مه صبحگاهی به چشم هایم اجازه می داد سربازهای یک شکل در خط های بی نقص و صافی ایستاده بودند و با تمام قدرت پای خود را روی زمین می کوبیدند، نوازنده های ساکسیفون جلوتر از سربازها حرکت می کردند و تقریبا دور شده بودند و صدای سازهایشان ملایم تر به گوش می رسید، ولی ناخواسته گوش هایم را با انگشت هایم گرفتم. همه پنجره های آپارتمان های روبرو بسته بود به جز یک پنجره که دختری لب آن نشسته بود و انگشت هایش را در گوش هایش فرو کرده بود. 

1- در ادامه بحث روی ایجاد سوال در ذهن مخاطب:

ریتم داستان نویسی و فراز و فرودها باید طوری تنظیم شود که انتهای داستان بتواند با یک یا چند جمله کوتاه و ساده، سوال را در ذهن مخاطب ایجاد کند. اما چه طور باید این چند جمله را ساخت: از نظر من باید تمام طول روایت و توصیف داستان مخاطب را برای چند جمله پایانی آماده کند، با توصیف ها می توان یک ریتم یکنواخت و مستقیم را در داستان ایجاد کرد و با ایجاد یک اتفاق و یا عدم ایجاد یک اتفاق ( جایی که مخاطب انتظار حادثه ای را می کشد ) در انتهای داستان سوال را در ذهن خواننده ایجاد کرد.

2- کتاب از شوربختی تا اقتدار: سرگذشت ملکه الیزابت اول، نوشته لانتیاک را چند روزی هست شروع کرده ام به خواندن، کتاب بسیار خوبی است، البته نوع روایت داستان آنطور که من دوست دارم نیست اما الیزابت سرگذشت جذابی دارد و باعث کشش خواننده می شود. ترجمه ذبیح الله منصوری

3- انجمن اختصاصی ادبیات همچنان منتظر همه شما هست.

/ 0 نظر / 3 بازدید