عینک

از در بانک بیرون می آید، عینکش را می زند، اطرافش را نگاه می کند، کاش به سمت من می آمد، آمد. کت و شلوار سفید رنگش بیش از حد جذابش کرده ، همه نگاهش می کنند، اما او فقط جلوی پاهایش را خیره می شود، قد بلندی دارد، چهارشونه هم هست، دستی به موهایش می زند و کمی به اطرافش نگاه می کند، آرام آرام قدم بر می دارد، انگار همه چیزش سر وقت است و اصلا عجله ندارد، خیلی با سلیقه راه می رود ، می خواهد سنگفرش های خیابان را متر کند که اینقدر دقیق و به اندازه مساوی پاهایش را جلو می گذارد؟ کم کم دارد به من می رسد، نگاهم به کفش هایش می افتد، چه برقی می زنند، قیمتش را با خودم حدس می زنم، یقین دارم گرانتر از آن است که من حدس می زنم، دارد به من می رسد، باید بروم جلو، دستم را دراز کردم، گردنم را کج می کنم ، نگاه مظلومانه ای به چشم هایش می اندازم، رنج را در صورتم نفوذ می دهم، دستش را در جیبش می کند، دلم می لرزد، یعنی چه اسکناسی بیرون می دهد؟ پارچه ای سفید رنگ است که بیرون می آید، عینکش را تمیز می کند و از کنارم می گذرد، بر می گردم و در بانک را نگاه می کنم دوباره ....
1) سایت ادبی همین فردا بود، توسط سربازان گمنام هک شد، گروهی به نام "طوفان بسیج"!

2) 19 شهریور تولد شاهین نجفی بود، به قول مهدی موسوی "تولد غمگینش"، به شاهین تسلیت می گویم که یک سال به مرگ نزدیکتر شد و یا شاید باید تبریک بگویم که به آرامش نزدیکتر می شود چرا که عصیانگرانی مثل شاهین با مرگ آرام می گیرند. مهدی موسوی به مناسبت تولد شاهین شعری را نوشته و دکلمه کرده، از وبلاگ شاهین هم شعر را بخوانید و هم دکلمه را گوش کنید.

3) معرفی کتاب این هفته:

دنیای سوفی، نوشته یوستین گُردِر، ترجمه حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر. فلسفه دوستان این کتاب را خوب می شناسند، توصیه می کنم کسانی که نخوانده اند، بخوانند!. داستانی است درباره تاریخ فلسفه، به عبارتی نویسنده سه هزار سال تاریخ فلسفه را در ششصد صفحه نوشته آن هم به زبان بسیار ساده.

4) مهدی اخوان ثالث چنین می سراید:

فطره ام را بگیر، اما

مخور برادر جان

که در این رمضان، قوت غالبم غم بود

5) برایم کمی دشوار است که همه شما عزیزان را از به روز شدنم با خبر کنم، برای همین از این به بعد هر هفته ، جمعه ها به روز می کنم، خودتان یادتان باشد عزیزان.


/ 0 نظر / 9 بازدید