بوی تعفنش را حس میکنی؟

ساعت دوازده است، دقایق اول پنجشنبه دهم شهریور 90. دوست داشتم امشب یک داستان بذارم اما در بین کاغذهای سیاه و سفید پنهان شده در کمد چیزی پیدا نکردم و راستش را بخواهی حوصله تایپ کردنش را نداشتم. حوصله هیچ کار ادبی را ندارم، اهل شعار دادن نیستم اما واقعا جامعه متعفنی داریم و من به دردناکترین حالت ممکن بوی تعفنش را حس میکنم. ما به یک جامعه اخلاقمدار تف شده ایم، می گویم تف شده ایم که بیشتر تعفنش را حس کنی. جوامع اخلاق مدار با تظاهر و نقاب رابطه ی مستقیمی دارند، در این جوامع مردم چروک هستند، در خودشان فرو میروند و زندگی شان را هزینه ظاهر خود میکنند و تا سر حد مرگ از فاش کردن شخصیت واقعی خود فرار میکنند. این تعفن مربوط به سال های اخیر نیست و قرن هاست که با خاک ما قاطی شده است. و حالا شما نسلی را تصور کنید که "زیستن"اش را در "خود"ش بودن میداند. نسلی که در خیابان بهت زده به تظاهرها و نقاب ها خیره شده و تمام عمرش را با دهان باز میخکوب است. درصد زیادی از هم نسلان ما تحمل نکردند و رفته اند و تعدادی پوست کلفت مانده اند که... حوصله ندارم بقیشو بنویسم...

/ 0 نظر / 18 بازدید