سقف اتاق من

صدای پای کسی را از درون سقف اتاقم میشنوم، نه نزدیک میشود و نه دور. دقتم را جفت میکنم و میبینم حتی دو چشم از لای سقف به من خیره شده و حتی گاهی پلک میزند. پتو را روی سرم میکشم و ایمان می آورم که در بین خاک های سقف اتاق من، سلول های زنی زنده به گور شده وجود دارد.

مسعود ملایی/ 5 شهریور 90

پ.ن: این وبلاگ دوست دارد بیشتر به روز شود.
/ 0 نظر / 15 بازدید